« سلام دوستاي گلم – من سعيده م ! و ازين به بعد همكار ِ نازنين خانم ... ![]()
براي اين پست علي آقاي عزيز از وبلاگ
رو انتخاب كرديم. و ازونجايي كه ايشون نويسنده ي توانايي هستند - با سبك خاص خودشون و طبع شوخي كه دارند- گپ خالي از لطفي نيست، اميدوارم كه بعد از خوندنش باهام هم عقيده باشيد» ![]()
● درباره ي خودت هر چي رو كه فك ميكني دوست داري بقيه بدونن ؟
در مورد خودم باید بگم که تو هفتمین روز ماه ششم همون سال خاص که پیک میلاد نی نی هایی مثل منو تو تاریخ ایران ثبت کرده به دنیا اومدم یعنی سال 1364 ! نقل قول است که به محض به دنیا آمدن صدای شیونم بیمارستان سپاهان اصفهان رو برداشت. اسمم که علی بود از قدیم ندیما و اینکه تمام بچگی مو تو خونه مامان جونم گذروندم ، چون مامان بابا از صبح تا شب مدرسه بودن ! خیلی دوست داشتم که رشته ی انسانی برم ولی مامان بابا نذاشتن و گفتن تو الان این جوری هستی ، اگه برای انسانی چه اعجوبه ای می شی ! [ راهنمایی اینکه دانش آموزان انسانی از نظر مامان من کلا آدمای تنبل و اوباشی هستند! ] واسه همین رفتم ریاضی خوندم ولی حالم از هر چی فرمول و ریاضیه به هم می خوره ! تو دانشگاه قم (!) زبان و ادبیات انگلیسی خوندم و فعلا هم دارم مثلا می خونم واسه ارشد زبانشناسی.
● از روز اولي كه بلاگتو زدي بگو؟ زمان- هدف- حس...!؟
وبلاگ اولمو سال ها پیش زدم و سحر رومي( که این روزها به خاطر ازدواجش خیلی کم کار شده ) و شازده خانم از دوست های به جا مونده از وبلاگ قدیمی و متروکه ی این روزام هستن.اما " فریاد بی صدا " رو بهمن ماه سال گذشته تو سایت دانشگاه زدم ، فکر می کنم حدود ساعت 9 شب بود که بیرون سایت دانشگاه به شدت برف می یومد ، صدای زوزه ی سگ های دانشگاه رعشه ی غریبی به دل و اندامم انداخته بود و دلم نمی یومد و از اون مهمتر می ترسیدم که یه جای گرم و نرم رو با اون سرما و سگ ها _ که قبلا سابقه ی دنبالمون دویدن رو داشتند _ عوض کنم،پس تصمیم گرفتم که این وبلاگو بزنم ! ( کلا ستینگ رو که تصور می کنید به عمق فاجعه پی می برید ! ) و اما هدفم از فریادهای بی صدایم این بود که از دغدغه هام بگم ، البته دغدغه هایی که فکر می کردم مشترکه با بقیه ، واسه همین حس فوق العاده ای داشتم از نوشتن پست هایی که حالا که نگاشون می کنم خیلی ناشیانه بودن ولی به هر صورت بعد از نگاشتنشون احساس سبکی می کردم و این خیلی لذت بخش بود برام .
● فك ميكني آينده وبلاگت چي باشه؟
امیدوارم که سالهای سال این انگیزه رو داشته باشم که خط خطی کنم و به بهانه ی نگاشته های پر نقصم دوستانم رو دعوت کنم به هم صدایی .
● اگه برگردي به اون روزي كه ساختي وبلاگتو بازم به همين اسم و همين هدف مي ساختي؟
شاید روی اسمش بیشتر فکر می کردم ولی موضوعاتش رو دقیقا به همین صورت انتخاب می کردم و سعی می کردم باز هم از دغدغه های رایج بنویسم .
● چرا "فرياد بي صدا" ؟
از لحاظ ساختاری این عبارت دربردارنده ی دو کلمه ی تقریبا متضاد هست و من به شدت دیوانه ی این نوع اسم ها هستم و اینکه پس زمینه ی انتخاب این اسم چیه؟!
فکر می کنم که فریاد واژه ی مقدسیه تو ادبیات ما ( البته فریاد در وجه مثبت اون ) فریاد تنها ابزار ابرازمنتقد هست ، پس فریاد بر می آورد به امید یافتن همرازی ولو در آن سوی گیتی و فریاد منتقد معمولا بی صداست چرا که چندان شنیده نمی شود.
● هيچوخت شده يه پستي بذاري بعدا پشيمون شي از گذاشتنش؟
آره. مثلا یه پستی یه مدت پیش نوشتم در مورد سعید جلیلی و عزیمتش به فرودگاه با پراید که بعد که فکر کردم دیدم گیر الکی دادم و این موضوع اون قدرها مهم نبود که من با اون آب و تاب در موردش بنویسم ، البته اینو می تونم به روزمرگی موضوعات مربوط بدونم که باعث می شه به فقر سوژه برسیم ! امیدوارم هیچ وقت نوشته هامون حالت روتین به خودش نگیره .
● چرا "نوشتن" رو براي انتقال صحبتات انتخاب كردي؟!
از همون ابتدایی هر وقت انشا می نوشتم ، همه الکی ازش تعریف می کردن.یادمه تو امتحانات نهایی پنجم ابتدایی تنها نمره ی بیست شهر من بودم و این شد که کم کم باورم شد که اون چرت و پرتا که می نویسم واقعا خوندنیه. خیلی وقتا احساس سنگینی می کردم رو قلبم و حس می کردم باید بنویسم ( بعدا فهمیدم که به این می گن الهه ی الهام ) و شروع می کردم به نوشتن که هنوز هم خیلیاشونو دارم و کلی می خندم که اون وقتا به چه چیزایی فکر می کردم و چه حرفا که نمی زدم ! این مورد بیشتر در مورد نقد بازی های پرسپولیس و تیم ملی بود که همیشه واسه خودم از هر بازی یه نقدی می نوشتم که مثلا پایان رافت چقدر بازیکن بزرگیه ! و پر رو پر رو ادعا می کردم که اگه الان پرسپولیس با منچستر یونایتد هم بازی کنه ، حتما منچستر سه چهار تایی از قرمزهای ایران می خوره !!!
یادم می یاد یه روز برای زنگ انشای کلاس سوم راهنمایی از بازی ایران و امریکا نوشتم که معلم از کلاس بیرونم کرد که تو از روی روزنامه ورزشی نوشتی انشاتو !!! ولی به خدا خودم نوشته بودم همه شو !
الان هم برای نوشتن همون حس بچگی ها رو دارم ، همون جور سنگین می شم و یه چیزایی می نویسم که امیدوارم خیلی افتضاح نباشه .
● اوج هنر يه نويسنده (ميشه گفت بلاگر) رو تو چي ميدوني؟
اوج هنر یه نویسنده که این روزها به لطف اینترنت خوشبختانه تعدادشون فوق العاده بالا رفته اینه که از دردهای مردمش بنویسه و با تمام وجود سعی کنه چشم روی واقعیت ها بازکنه .اصلا بذار تو یه جمله بگم اوج هنر یه نویسنده اینه که به دلش اجازه بده که قلمو دست بگیره و این همون تعریفیه که وردزورث از شعر داره که می شه به نثر هم نسبت داد :
فوران غیرارادی احساسات انسانی .
و اوج نویسنده و نویسندگی رو در حال حاضر ( البته با سلیقه ی شخصی من ) در مردی مثل مسعود بهنود می بینم که اون قدر زیبا از دردهایت می گوید که رنج درد را تا آنجا که می شود ، می کاهد.
● به فيلترينگ هم فكر كردي؟ و تا حالا چند بار ازين ترس پستي كه تو ذهنت بوده رو نذاشتي؟
آره اولا خیلی فکر می کردم و می ترسیدم ولی بعدا به این نتیجه رسیدم که به قول حمید مصدق حرف را باید زد و درد را باید گفت و نهراسید از عاقبت حقیقت گویی ، هرچند که فکر نمی کنم اون قدرها تند رفته باشم و بروم که به فیلترینگ دچار شوم .
● بهترين پستي كه تا حالا گذاشتي و استقبال زيادي شده؟
همه ی پستامو دوست دارم ولی نمی تونم انکار کنم فراز و فرودهای معمولو تو نوشتن اون پست ها که باعث می شه بعضی " می نویسم " ها خیلی بهتر از بقیه بشن. اما پست بعد از قهرمانی پرسپولیس رو خیلی دوست دارم چون مصداق همون دلی بودن نوشته هستش.
● يه كامنت كه واست خاطره داره ... ؟
حدود 4 ماه پیش بود که یه خانمی واسم کامنتی گذاشته بودید با این مضمون :
من شما رو می شناسم، شما آقای علی اکبر زجاجی هستید و مطمئن باشید نه تو دنیا خیر می بینید نه تو آخرت با این دلایی که شکستید!!!
من بعد از خوندن این کامنت کلی شک کردم به فامیلیم و از بابا مامان کلی پرس و جو کردم و آخرش فهمیدم که اولا اون قدرا بزرگ نیستم که علی اکبر باشم و ثانیا زجاجی نبود تا جایی که یادمه فامیلیم.
● از چه نوع بلاگرايي حرصت ميگيره؟
همه ی وبلاگ ها و بلاگرها محترمند با هر نوع نگرش و نگارشی . اما از اون نوع وبلاگ هایی خوشم نمی یاد که فکر می کنم که از محیط تقریبا آزاد اینترنت دارن سواستفاده می کنن و بیشتر اوقات از دایره ی ادب خارج می شن .این خیلی مهمه که اگه می خواهیم انتقادی هم بکنیم به مودبانه ترین حالت ممکن نقد خودمون رو بیان کنیم . به قول استاد تست دیفرانسیل [ که جالبه بدونید که دبیر ریاضی مامانم هم بوده ، خودتون دیگه حدس بزنید مقدار فسیلی ایشون رو !!! ] پیش دانشگاهی مون _ که بیچاره کل وقت کلاسو صرف ساکت کردن منو بغل دستیام می کرد و وقتی نمی تونست کاری کنه نفرینمون می کرد !!! _ به چهار صورت می تونیم بیان کنیم قد بلندی یه آدمو: ییلاق ، دراز ، قدبلند و رشید که هر کدوم بار معنایی خاصی رو به همراه می یارن ، چه بهتره که ما همیشه از رشید استفاده کنیم به جای اون سه تا و همیشه با درست صحبت کردن اول از همه به شخصیت خودمون احترام بگذاریم و بعد به افراد جامعه مون.
البته این به اون معنا نیست که اون افراد مورد نظر فرصت ابراز خودشونو نداشته باشن و این یه نظر شخصی هست و بس .در مورد بلاگ ها هم مثل دنیای واقعی باید چند صدایی و چند لحنی باشه تا پیشرفتی صورت پذیره.
● از چه نوع كامنتي خوشت نمياد؟!
از کامنتای یه خطی با این جمله های کلیشه ای :
عالی بود _ درسته _ ممنونم و ... یا قرار دادن تنها یه شکلک به جای کامنت.
● تا حالا شده به اين نتيجه برسي كه زندگي تو دنياي مجازي برات لذت بخش تر از دنياي ِ واقعيه؟
خیلی زیاد . زندگی تو دنیای مجازی باعث می شه که دوستایی پیدا کنی که اگه سه روز نبینیشون دلت واسشون تنگ می شه ، چیزی که رنگ باخته تو دنیای واقعی ای که روزانه باهاش سر و کار داریم ! به علاوه فرصت گفتمان آزاد تو اینترنت خیلی بیشتر و بهتر پیش می یاد تا دنیای معمولی. من به شخصه دوستانی پیدا کردم تو این دنیای مجازی که نمونه شون رو دور و بر خودم نمی بینم یا کمتر می بینم .
● اگه بخواي به يكي ازين بلاگا سر بزني كدوموشونو انتخاب ميكني؟
۱- نويسندش دوستت باشه(هر چند نوشته هاي معمولي ي داشته باشه! )
۲- نويسنده ي جسوري كه هيچوخت جواب كامنت نميده!!
۳- وبلاگايي كه بازديد كننده ي زيادي دارند در حد300-400 تا در روز!
۴- كسي كه واست كامنت گذاشته و دعوتت كرده! ولي دوستت نيس!
خانم اگه می شه ما گزینه ی پنج رو انتخاب کنیم :[ 5- موارد 1 و 4 ]
من این دو تا آپشن رو می خوام با هم انتخاب کنم چون به مورد سوم که هیچ اعتقادی ندارم چون تعداد بازدید کننده ی وبلاگ نمی تونه معیار مناسبی برای سنجش محتوای اون باشه . تعارف هم ندارم به کسی که جواب کامنتمو نده دیگه هیچ وقت سر نمی زنم چون اینو یه بی احترامی می دونم به خودم . اما همیشه وبلاگ های دوستامو با دل و جون می خونم و ازشون یاد می گیرم چون نوشته های همه شون حداقل خیلی سطح بالاتر از خودمه و هیچ کدوم معمولی نمی نویسن و کسی که دعوتم کرده واسه دیدن وبلاگش رو هم حتما سعی می کنم که سر بزنم به بلاگش ، مخصوصا اگه تازه کار باشه .
● حستو تو اين موقعياتي كه ميگم بگو :
۱- تو صفحه ي كامنتيگت كلي كامنت از يكي از مخالفينت ببيني... كه هر چي حرف بوده عليه ت زده!
شاید باور نکنی ولی به شدت خوشحال می شم که به نوشته ام واکنش نشون داده شده و این در نوع خودش یه موفقیته و " زنده باد مخالف من " رو سعی می کنم همیشه سرلوحه ی زندگیم قرار بدم ، ولی سعی می کنم که جواب نوشته هاشو بدم و اگه حرف درستی زده ترک اشتباه کنم یا اگه حرفش اشتباهه از نظرم ، بتونم تا حدودی قانعش کنم .
۲- وبلاگتو كه باز كني ببيني زده (مشترك محترم دسترسي به اين سايت امكان پذير نميباشد!)
((اينو به اين خاطر ميپرسم چون سياسي ِ بعضي پستات ! ))
وای نه .می میرم !!!
ولی فکر نمی کنم که یه روزی همچین اتفاقی بیفته چرا که هرچند که خیلی از فیلترینگ ها رو اشتباه می دونم ولی همیشه سعی کردم و می کنم که انتقاد کنم ولی با رعایت انصاف و امیدوارم که این انصاف رو اونایی که به شغل شریف فیلترینگ !!! هم مشغولند ، داشته باشند .
ضمنا اینم بگم که اگه نگم و عقده ای نشم ، حداقل ایدز رو می گیرم صد در صد ! به سانسور و فیلترینگ جز در موارد معدود اصلا اعتقادی ندارم چون جواب اندیشه رو باید با اندیشه داد نه با سرکوب و در نطفه خفه نمودن اندیشه و کسی که سانسور می کنه با زبان بی زبانی ناتوانی اش را از بیان اندیشه ی خود بیان می کنه و ثابت می کنه که حرفی برای گفتن نداره که دست به دامان سانسور می شه که آخرین راه حل و در عین حال ساده ترین روش مبارزه است . اینم بگم که سانسور چندان پایدار نیست ، الان از " کتاب سوزان " در حکومت هیتلر تنها لعنتی مانده برای من و شما بر دیکتاتوری او و ناتوانی بی انتهایش .
۳- وبلاگتو يه بندا خدايي هك كرده و ازت در ازي دادنش چيزي رو ميخواد كه تو اصلا نميتوني برآورده كني!
کلا بنده خدا رو خوب اومدی ، مرسی !!!
تجربه ای مشابه در این خصوص دارم چرا که تو دو سال گذشته 4 تا از آیدی هام هک شد و هکر نازنین از من کلی درخواست های متنوع کرده بود که اولش به فکر برآوردنشون بودم ولی بعدا گفتم بی خیال هر جور عشقته ! حالشو ببر !!! [ چشمک ] اما همچین تجربه ای رو در مورد این وبلاگم که خیلی واسش زحمت کشیدم رو نمی تونم تحمل کنم ، امیدوارم همچین چیزی واسم اتفاق نیفته به قول سیاوش اصلا تصور کردنش هم سخته ...نه ...تو این کارو نمی کنی !!
۴- تمام آرشيوت يهو پاك شه!
از اکبر میثاقیان عزیز رخصت می طلبم و اون آستین کوتاه خط خطی مشکیش رو قرض می گیرم و از برج میلاد بالا می رم و خودمو می اندازم پایین ! به همین سادگی ، به همین خوشمزگی !!!
ت رو يه بنده خدايي pass -۵گير اورده و رفته ازت يه عكس خنده دار گذاشته تو صفحه ي اول!
اولا به قولی ببخشید این چه صفتیه که واسه این آدم دزد انتخاب کردی ، بنده خدا کجا بود؟!
اما اگه همچین اتفاقی بیفته سعی می کنم که من هم همراه بقیه بخندم.مگه چاره ای غیر از این دارم؟! به قول سباستین ژابریزو :
" آخرین راه مبارزه با بدبختی ، لودگی است "
۶- ايميلتو باز كني ببيني يه ايميل اومده از طرف بلاگفا كه برترين بلاگر انتخاب شدي!
بال در میارم مثل استیفن ددالوس !!!
در ضمن با قلب ضعیف ما بازی نکن ، ما هم گناه داریم والا !!!
● تو يه جمله .. "فرياد بي صدا" ...؟
بی صدا فریاد کن ، شاید در آن سوی گیتی کسی همراز تو باشد. ( یه جمله ی مرکب شد ، فکر کنم که یه نیم نمره ای ازم کم بشه !!! )
● و آخر صحبت ... : بهترين آرزوت
آرزو می کنم که این دوستی هامون تا اون آخر زندگی مون ادامه داشته باشه مثلا _ تا 80-90 سالگی ، بشینیم پشت کامپیوترامون و کلی کامنت بنویسیم و از خجالت هم در بیاییم البته اگه این نوه ها بذارن !!! این نوه ته تغاری من که خیلی بچه ی فجیعیه ! همین دیشب بود که داشت با دندون عملی های من گردو می شکست !!! ( این قسمت در نگرشی پیش بینانه از 30 سال بعد است ، به شدت آن را جدی بگیرید !!! )
شادی رو برای همه آرزومندم.
ما هم آرزوي موفقيت براي علي آقاي عزيز داريم. ![]()
پ.ن : راستي يادم رفت عذرخواهي كنم بابت تاخير بين اين پست و قبلي، انشالله ازين به بعد هر 2 هفته يه بار اينجا آپديت ميشه.
و اميدوارم بتونيم شما رو با وبلاگاي خوبي آشنا كنيم. در ضمن يه سري تغييرات هم به زودي اجرا ميشه ! ![]()
=======
در گوشي = « هزاران نفر براي آمدن باران دعا كردند،غافل از آنكه خداوند با كودكي است كه
.......چكمه هايش سوراخ است......»
